1404 تبریز طرح اجرایی

فضای رویداد

مهدی صفاریان انجام شده توسط مهدی صفاریان

درباره پروژه

پروژه از یک خوانش ساده اما بنیادین از صورت‌مسئله آغاز شد: مسابقه از ما «کوچه‌ی کتاب»، «سقف بازشو» و «فضایی رویدادپذیر» می‌خواست. اما پرسش اصلی برای ما این نبود که این عناصر چگونه طراحی شوند، بلکه این بود که رویداد کجا و چگونه امکان بروز پیدا می‌کند. درک ما این بود که رویداد، محصول طراحی مستقیم نیست؛ بلکه نتیجه‌ی آزادی فضا از سلطه، کنترل و مرزهای قطعی است. جایی که فضا به‌جای تحمیل رفتار، امکان انتخاب می‌دهد و شهر می‌تواند بی‌واسطه خود را وارد آن کند. از همین‌جا، پروژه از بی‌اعتمادی به «مرز» آغاز شد؛ چرا که مرزِ صلب، نخستین مانع شکل‌گیری رویداد است. مرز میان کوچه و حیاط کافه، مسئله‌ی اصلی پروژه بود. حذف کامل این دیوار می‌توانست راه‌حلی سریع اما سطحی باشد؛ بنابراین به‌جای حذف، تصمیم بر بازتعریف مرز گرفته شد. مرز به لایه تبدیل شد و لایه به عرصه‌ای قابل تصاحب. با افزودن یک سقف دوم به‌صورت نیم‌دایره که به جداره‌ی میان کوچه و کافه دوخته می‌شود، فضایی شکل گرفت که نه صرفاً پوشش است و نه صرفاً دیوار؛ بلکه سطحی شهری است که امکان حضور و تملک جمعی را فراهم می‌کند. این سقف، با امتداد یافتن تا سطحی از پیاده‌رو و تعریف پله‌هایی برای دسترسی، به‌صورت گشتالتی کف کوچه، دیوار و سقف را در یک پیوستار فضایی به هم متصل می‌کند. نتیجه، پلازایی است که پیش از آن‌که خوانده شود، حس می‌شود؛ فضایی که بدون تابلو و نشانه اعلام می‌کند «متعلق به شهر» است. پروژه آگاهانه بر شکل‌گیری یک دوگانه‌ی فضایی استوار شده است: از یک سو فضای بیرونی، عمومی و در دسترس همگان؛ و از سوی دیگر فضای درونی‌تر برای تعاملات هنرمندان. این دوگانه نه به‌صورت تقابل، بلکه به‌شکل یک طیف پیوسته تعریف شده است؛ طیفی میان بیرون و درون، میان فضای باز و بسته، و میان آزادی کامل و حداقلی از کنترل. در حیاط کافه، برای پاسخ‌گویی هم‌زمان به عملکرد کافه و تماشاخانه، با رویکردی دفنی، فضای اجرا در دل زمین شکل گرفته است. این فرورفتگی، تماشاخانه را از هیاهوی سطح جدا می‌کند، اما آن را از شهر پنهان نمی‌سازد. صحنه‌ی نمایش در آستانه قرار می‌گیرد؛ به‌گونه‌ای که از هر دو لایه — هم فضای دفنی داخلی و هم پلازای شهری روی سقف — قابل رؤیت است. بدین ترتیب، تماشاخانه از یک فضای بسته‌ی صرف، به یک صحنه‌ی نیمه‌باز–نیمه‌بسته تبدیل می‌شود. در این ساختار، تماشا دارای درجات مختلف است. مخاطبی که امکان حضور در فضای داخلی را ندارد، می‌تواند از لایه‌ی شهری و روی سقف، رویداد را دنبال کند. این انتخاب آگاهانه، پروژه را به بستری برای دسترسی عادلانه به فرهنگ بدل می‌کند؛ جایی که تجربه‌ی فرهنگی، وابسته به توان اقتصادی نیست. کوچه‌ی کتاب نیز در این پروژه محدود به یک مسیر داخلی نمی‌ماند. جداره‌ی میان بیرون و درون، خود به بستری برای کتاب تبدیل می‌شود. کتاب‌ها در دل جرز دیوار جانمایی شده‌اند و از هر دو سوی کوچه و کافه قابل دسترس‌اند؛ وضعیتی که یادآور دیوارهای مهربانی است، با این تفاوت که این‌بار، کتاب رسانه‌ی تبادل و بخشش است. بدین ترتیب، کوچه‌ای که قرار بود کوچک و درون‌گرا باشد، کل کوچه‌ی شهر را دربر می‌گیرد و آن را تا عمق پروژه امتداد می‌دهد. در نهایت، این پروژه تلاشی است برای خلق فضایی میان شهر و معماری؛ فضایی که با کیفیت دعوت‌کنندگی و پذیرندگی خود — هم برای عموم مردم و هم برای هنرمندان — بتواند به نطفه‌ای فرهنگ‌ساز در دل شهر بدل شود. با حذف مرزهای قطعی و تعریف طیفی سیال از فضاها، پروژه می‌کوشد تطابقی هم‌زمان میان فرم و عملکرد، شهر و معماری، و تماشا و مشارکت ایجاد کند؛ جایی که رویداد نه تحمیل می‌شود و نه طراحی، بلکه امکان بروز می‌یابد. در این پروژه، معماری آگاهانه عقب می‌ایستد تا شهر پیش بیاید و رویداد، خودش اتفاق بیفتد.

موقعیت مکانی پروژه

نظرات

0 نظر ثبت شده

برای ثبت نظر ابتدا وارد سایت شوید.

هنوز نظری ثبت نشده است.

پروژه‌های مرتبط